|
تا کدوم ســـــــتاره دنبــــــــال تو باشم # تا کجا بی خبـــر از حال تــــــو باشم.... |
چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان !!! نه با دستی ظرفی را چرک می کنند و نه به حرفی دلی را آلوده ** به یاد آنان که دوستشان داشتیم و داریم ** پرندگان دیار باقی میلاد و وحید
+ دل نوشته دردوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 13:8 M باران M باران |
می خواهم بگذرم، اشک ریختم، و به یاد آوردم، می خواهم بگذرم، قلب این پرنده امروز از پیش تو پرواز خواهد کرد اما نه نه نه نمي توانم از تو و آنچه كه بودي و هستی در خاطراتم ...
بگذرم از هر آنچه که تو ندیدی و من احساس کردم
تو نشنیدی هر چند بار که من گفتم و تکرار کردم
ساختم و تو خراب کردی
و من چقدر تشنهء حرفهایی بودم که تو هرگز نزدی
برای روزهایی که چه نیازمند تو در کنارم بودم
برای خودم که چگونه غرق تو شدم
خودم را
که چگونه پر از تفکرات بزرگ بودم
چگونه پرواز را دوست داشتم
و تو را
که بالهای مرا شکستی
همچون قلبم
از تو
از عشق ویران کنندهء تو
از منی که با تو بوجود می امد
و چه غریب بود
+ دل نوشته دریکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 12:4 M باران M باران |
عشــــــــــــــــــــــــــق يه نسيم گذزونــــــــــــــــــــــه ، عاشقي سوز درونـــــــــــــــــــــــــه عشق مثل پر پروانه لطيفـــــــــــه ، مثل شببنم پر پاكــــــــــــــــــــــــي مثل دريايي وسيعــــــــــــــــــه ، خيلي ها فكر ميكنن كه عاشقي ، گفتن يه جمله دوست دارمه هر كي رو ديدن كه آب و رنگ داره زود ميگن خودشه ولي دريغ از واقعيـــات زندگـــــي
اون يارمه ، دلدارمه ، نور ماهمه.
+ دل نوشته درشنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 11:36 M باران M باران |
ازبعد رفتنت بدون با گریه خوابم می بره توباورش هم نمی یاد یه روز فراموشت کنه گرفتن دست های تو تو خواب و رویایه منه دروغ نمیگم میدونی حرفهای من صداقته میدونم برنمیگردی اما چشامو به در میدوزم بدون سخته بی تو تو غصه ها رها شدن هرچی بدی کردی بهم دلم عشقتو از یاد نبرد اون روزیکه دلم از دنیا سیر شد
ازبعد رفتنت هنوز چشای خیسم به دره
از وقتی نیستی دلم همش هواتو میکنه
رفتن تو هر نفس اتیش به جونم میزنه
دیگه همش فکر میکنم رفتن تو حقیقته
باشه جوابمو نده بذار از دوریت بسوزم
باشه برو تنهام بذار اما نگو تنها شدم
برو ولی یادت باشه یکی برات یه عمر میمرد
بدون یه روز میای که خیلی دیر شده
+ دل نوشته درچهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 12:49 M باران M باران |
توی مسیر عاشقی باید هوای دل و داشت 
حرف دل و عین قسم رو طاقی چشما گذاشت
حالا که من تنها شدم قدر چشاتو می دونم
ولی نمی شه کاری کرد همیشه تنها می مونم
کاش توی دنیا هیچ کسي قربونی غرور نشه
راه دو تا پرنده کاش هیچ روزی از هم دور نشه
+ دل نوشته درسه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 12:35 M باران M باران |

+ دل نوشته دردوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 16:21 M باران M باران |
با یاد سرخی گونه هات.. درخشش چشمات .. سوزانندگی لبهات.. داغی عشقت از رو آتیش میپرم دوستت دارم آتیش پاره چهارشنبه سوری مبارک تام کروز ، نيکلاس کيج ، جنيفر لوپز ، رابرت دنيرو ، ياني ، ديوويد کاپرفيلد ، آنتوني رابيز ، خود من و بقيه ي ستارگان جهان ازت خواهش ميکنيم چهارشنبه سوري مواظب خودت باشي چیه؟ توقع داشتی اینجا آتیش باشه بسوزی؟؟ چهارشنبه سوري نزديکه.يه وقت نري از رو آتيش بپري. . . آخه تجربه ثابت کرده اگه جيگر بره رو آتيش کباب ميشه. آخرین سخنرانی بوش: ملتی که در چهارشنبه سوری یکدیگر را با ترقه پاره می کنند آحه آتیش کم داریم آتیش پاره در پی اختلاف نظر در مورد اینکه شب چهارشنبه سوری 22 است یا 29. روز 22 اسفند یوم الشک و از 22 تا 29 اسفند هفته ی وحشت اعلام شد چهارشنبه سوری هر آتیشی که دیدی به یاد قلب منم باش آخه از دوریت بدجوری آتیش گرفته
چهار شنبه سوریه نیا پایین می سوزی
.
.
.
.
.
اگه انرزی هسته ای بدست بیارن دنیا را پاره می کنند.
سلام چهارشنبه سوری جایی قرار نذاری کار واجب باهات دارم
+ دل نوشته درسه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 20:25 M باران M باران |
چهارشنبه سوري (شنبه واژه اي سامي و درآمده به زبان فارسي و دراصل شنبد بوده است. سوردر زبان و ادبيات فارسي و برخي از گويش هاي ايراني به معناي جشن ٬ سرخ و ميهماني آمده است.) يکی از آئينهای سالانه ايرانيان چهارشنبه سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند. مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت می گيرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نيز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردي من از تو ) می خوانند. ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئين های کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقی بازماندگان اقوام آريائی رواج دارد. دوستان عزيز من ; اين آيين هاي قشنگ و اين رسوم باستاني را با نجام كارهاي خطرناك و بدون مفهوم خراب نكنيم. بياييد دست در دست هم اين آيين ها را زنده نگه داريم و سادگي را دوباره مهمان باور هايمان كنيم. با ايمان زردي هايمان را به آتش دهيم و سرخي اش را بگيريم . دروغ ها و حسد ها و رياها و پليدي هايمان را در كوزه اي بريزيم و بشكنيم . از صحبت هاي همديگر تفال بزنيم و اگر سخنان اندوه زا شنيديم براي تبديلش به شادي غمخوار همديگر باشيم . چهارشنبه سوري تون مبارك
مردم در اين روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمی را برگزار می کنند که ريشه اش به قرن ها پيش باز می گردد.
+ دل نوشته درسه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 20:18 M باران M باران |
خداجون داغونم ، داغون
كجاييييييييييييييييييييييييييييييييي چرا صدامو نمي شنوي بازم عيد اومده
+ دل نوشته دریکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 12:11 M باران M باران |
چگونه فراموشت كنم تو را كه از خرابه هاي بي كسي به قصر سپيد عشق هدايتم كردي. آهو بره اي شدي كه دوستي گرگ را پذيرفتي و براي اشكهاي او شانه هايت را ارزاني داشتي و با صداقت عاشقانه ات دلش را به دست آوردي. چگونه فراموشت كنم تو را كه سالها در خيالم سايه ات را مي ديدم و تپش قلبت را حس مي كردم و به جستجوي يافتنت به درگاه پروردگار دعا مي كردم كه خدايا پس كي او را خواهم يافت؟ چگونه فراموشت كنم تو را كه همزمان با تولدت در قلبم، همه را فراموش كردم. برايم همه اسمها بيگانه شدند و همه خاطرات مردند. دستم را به تو ميدهم، قلبم را به تو مي دهم، فكرم را نيز به تو ميدهم، بازوانم را به تومي بخشم و نگاهم از آن توست و شانه هايم كه نپرس. ديگر براي من غريبه اند و تمامي لحظات تو را مي خواهند و براي عطر نفسهايت دلتنگي مي كنند. چگونه فراموشت كنم تو را كه قلم سبزم را به تو هديه كردم كه حتي نوشته هايت همرنگ نوشته هايم باشند. پيشترها سبز را نمي شناختم. بهتر بگويم با سبز رفاقتي نداشتم. سبز را با تو شناختم و دلم مي خواهد كه به ياد تو هميشه سبز بنويسم. دلت را به من بده. فكرت را به من بده. سرت را روي شانه هايم بگذار. بيا عطر كلماتمان را ميان هم تقسيم كنيم...
+ دل نوشته دردوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 21:15 M باران M باران |
+ دل نوشته دریکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 19:38 M باران M باران |
ســــــلام بر حســـين و اربعينش، ســـــلام بر اربعـــين و زائرانــش! و ســـــلام بر اندوه هاي دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان، عشــــق بردند و به مويـــه نشستند. به شوق زيارت صحن و سراي جان فزايت، اربعــــين شـــــــــهادتت را به سوگ مي نشينيم، يا حســـــــــــــــــــين ! از بودن خسته ام ... از درک واژه ی حیات ناتوانم ... در اندوه خویش غرق شده ام ... سرشار از تکرارم در این سکون زندگی ... سر گردان وبی پناه بر روی دایره ی کم رنگ خلقت درجا میزنم ... به نگاه آفتاب مشکوکم، چرا که روزی بی رحما نه بر خورشید عالم تاب خیره شده بود. از زلالی وصداقت آب بیزارم چرا که به شفافی نگاه عباس رحم نکرد ... خدایا... صبورا ... مهربانا ... چهل روز است که از عاشورا میگذرد، قلب جها ن دیگر نای تپیدن ندارد. پس غیرت آسمان کجا رفته؟ زمین چقدر گستاخانه هنوز به زندگی ادامه میدهد. یک اربعین از اوج نامردی میگذرد. یک اربعین است که سر امام مظلومیت بر نیزه رفت و آسمان دیده و زمین تاب آورده. در سکوت وهم انگیز خیال بغض دلم میشکند گریه امان نگاهم را بریده است. قلبم در سینه پرپر میزند و مظلومیت عباس و اقتدار علی اصغر را آه میکشد. خداوندا اینک باز اربعین حسین آمده است. باز عرق شرم پیشانی انسانیت را نمناک کرده است. باز بشر از وجود خویش خجالت زده میشود. و باز مثل همیشه امام رئوف و مهربان ما حسین بن علی نگاه بخشایشگر خویش را بر بشر میتاباند و بر حاجات ما آمین میگوید. دلم دیگر از داغ علی اصغر مرده است حالا چگونه این دل میتواند در تولد دوباره زمین لبخند بزند؟
اربعـــين حســـــيني، تكرار ياد و خاطره حماسه سازان كربــــــــــــــلاست

+ دل نوشته درپنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 19:32 M باران M باران |
سلام سلامي دوباره سلام به ..... وا من كي و سلام ميكنم كسي و نمي بينم كسي نيست چرا هست يه سايه ، يه سايه كه داد ميزنه من هستم ولي من هنوز باورش نكردم ولي امروز ميخوام باهاش حرف بزنم بهش بگم خيلي خسته ام خيلي اونقد كه دلم ميخواد ديگه نباشم ولي جرأت خلاص كردن خودموندارم نمي تونم ولي اي كاش ميتونستم ، ميتونستم كاري كنم كه برم پيشش ميشنوي سايه هستي هنوز هستي كه بهت بگم دوست دارم ... اقلاً تو باورم كن تو تو كمكم كن تو بگو من چكار كنم تا از اين بلاتكليفي دربيام خستم كاش ميتونستم زندگيم و همونطوري كه ميخوام بسازم كاش.... هيچكي باورش نميشه ولي من تو رو تو تنهاترين تنهاييم از دست دادم. باورت ميشه كه خيلي تنها بودم خيـــــــــــــلي كاش ميتونستي اينو بفهمي كاش اقلاً قبل از رفتنت به منم اطلاع ميدادي ... با همه خداحافظي كردي من فقط غريبه بودم آره بگو كه غريبه بودم .... اينطوري بهتر ميتونم تحمل كنم خيلي بهتر خيــــــــلي نه شايد اگه اينطوري ميشد نمي تونستم ازت دل بكنم نمي تونستم .... شايد تحملش برام سخت تر بود دفعه اول كه رفتي گفتم يه روزي برمي گردي بهت قول دادم كه ميام ، گفتم ميام ............ ولي نمي دونستم وقتي كه ميام تو تازه ميخواي بري نمي دونستم والا زودتر مي اومدم... زودتر بهت ميگفتم كه دوست دارم ... ميدوني اينقد كه تو هر كاري كندم پشيمانيش واسم ميمونه ولي حالا ديگه واسم مهم نيست مهمترين چيز زندگيم تو بودي كه رفتي تو بودي كه دگرگونم كردي ... هميشه از فرط غصه ميخندم و تو سختيهام اشكم در مياد. نميدونم چي ميخوام نميدونم كجاي زندگيم هستم نميدونم كيم فردا قراره متولد بشم ولي امروز ميگم من هيچم هيچ ... اون موقعيت منو ميدونه، ميدونه من چه حالي دارم ميدونه كه داغونم ولي بازم مثل نفهما رفتار ميكنه. فردا تولدم ولي انگاري كه نباشم بهتره نمي دونم چرا هر سال تو روز تولدم دپرسم .... شايد فكر مي كنم اگه نبودم بهتر بود ... شايد ...
+ دل نوشته درپنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 11:37 M باران M باران |
ممنونم از اینکه به کلبه خرابه من سر میزنید و منو با نظراتون خوشحال می کنید
سلام بچه ها
بچه ها مثل اینکه بلاگم مشکل داره ممنون میشم اگه تو قسمت نظرات مشکل لود شدن وبلاگم و بگی
بگید که قالب و مطالبش کامل لود میشه یا پیغام های غیر منتظره میده ؟
ممنونم دوستون دارم
+ دل نوشته دردوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 14:23 M باران M باران |
هيچ وقت رازت رو به کسي نگو. وقتي خودت نميتوني حفظش کني چطور انتظار داري کسي ديگهاي برات راز نگهداره عقل بی عاطفه خطرناک است و عاطفه بدون عقل قابل اعتماد نیست، آدم کامل آنست که هم عقل دارد و هم عاطفه شخصيت خودت رو براي کسي تشريح نکن. چون کسي که تو رو دوست داشته باشه بهش نيازي نداره، و کسي که ازت بدش بياد باور نمي کنه
ديگه رو خاك وجودم نه گلي هست نه درختي ……… لحظه هاي بي تو بودن مي گذره اما به سختي
تويي بهانه آن ابرها که مي گريند .:. بيا که صاف شود اين هواي باراني
کاغذ سفيد را هر چه قدر هم که تميز و زيبا باشد کسي قاب نمي گيرد ، براي ماندگاري در ذهن ها بايد حرفي براي گفتن داشت
میگویند شقایق ها هرگز نمیمیرند پس تا مرگ شقایـق هـا دوسـتت دارم
حقيقت انسان به آنچه اظهار مي کند نيست، بلکه حقيقت او نهفته درآن چيزي است که از اظهار آن عاجز است بنابراين اگر خواستي او را بشناسي نه به گفته هايش, بلکه به نا گفته هايش گوش كن
هميشه گريه نشانه ي ضعف نيست! گاهي نشانه ي يك بخشش است-گاهي يك فداكاري- گاهي يك ظلم و گاهي هم نمايانگر عظمت يك...عشق. . .
کاش در کتاب قطور زندگي سطري باشيم ماندني ... نه حاشيه اي از ياد رفتني
نور دليل تاريکي بود و سکوت دليل خلوت، تنها عشق بي دليل بود که تو دليل آن شدي
*همیشه به یادت خواهم ماند ... باران....*
+ دل نوشته دریکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 23:1 M باران M باران |
من از اين پس به همه عشق جهان مي خندم به هوس بازي اين بي خبران مي خندم من از آن روز كه دلدارم رفت به غم و شادي عشق دگران مي خندم
+ دل نوشته دریکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 18:14 M باران M باران |

+ دل نوشته درجمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 15:59 M باران M باران |
ولنتاین امشب داشتم كارت پستالاي ولنتاين و تبريكاي به مناسبت اين روز رو نگاه مي كردم و مي خوندم كه يهو دلم گرفت گوله هاي اشك از گونه هام افتاد پايين اينقد بيقرار شدم كه تصميم گرفتم حرفام و يه جا بنويسم بهتر از كامپيوتر پيدا نكردم نوشتم و اشك ريختم اونقد كه شايد آروم شم ولي نشدم تازه فهميدم كه اينطوري هم نمي تونم آروم شم ياد اون روزا افتادم روزايي كه تو بودي و من به عشق تو بودم. بودم و روزا ميگذشت ولي اي كاش نمي گذشت كاش تو همون روزا مي مونديم كاش زمان متوقف مي شد و بوديم ولي نشد، نشد كه تو باشي و من رفتي، رفتي و تو تنهاترين تنهاييم تنهام گذاشتي شايد اگه مي دونستي اگه مي دونستي اينقد دوست دارم هيچوقت... عمري با غم عشقت نشستم مي دوني فردا چه روزيه ؟ نه نمي دوني شايدم بدوني فردا ... فردا... فردا... ولنتاين عشقم كاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه فردا نبود تقديم به او كه نبود ولي حس بودنش بر من شوق زيستن داد دلم براي كسي تنگ است كه آفتاب صداقت را به ميهماني گلهاي باغ مي آورد و گيسوان بلندش را به باد مي داد و دست هاي سپيدش را به آب مي بخشيد و شعر هاي خوشي چون پرنده ها مي خواند . ولنتــــــــــاين مباركـــــــــــــــــــــــ روزاي قشنگي بود ولي حالا چي اون روزا هر وقت دلمون واسه هم تنگ ميشد همديگه رو مي ديديم ولي الان اگه دلم واست تنگ شه من بايد بيام پيشت نمي دونم توأم دلت تنگ ميشه؟
به تو پيوستم واز خود گسستم
وليكن سرنوشتم اين سه حرف بود
تورا دیدم . پرستيدم . شكستم
+ دل نوشته درپنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 17:35 M باران M باران |
| ||||||