|
تا کدوم ســـــــتاره دنبــــــــال تو باشم # تا کجا بی خبـــر از حال تــــــو باشم.... |
+ دل نوشته دریکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 19:38 M باران M باران |
ســــــلام بر حســـين و اربعينش، ســـــلام بر اربعـــين و زائرانــش! و ســـــلام بر اندوه هاي دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان، عشــــق بردند و به مويـــه نشستند. به شوق زيارت صحن و سراي جان فزايت، اربعــــين شـــــــــهادتت را به سوگ مي نشينيم، يا حســـــــــــــــــــين ! از بودن خسته ام ... از درک واژه ی حیات ناتوانم ... در اندوه خویش غرق شده ام ... سرشار از تکرارم در این سکون زندگی ... سر گردان وبی پناه بر روی دایره ی کم رنگ خلقت درجا میزنم ... به نگاه آفتاب مشکوکم، چرا که روزی بی رحما نه بر خورشید عالم تاب خیره شده بود. از زلالی وصداقت آب بیزارم چرا که به شفافی نگاه عباس رحم نکرد ... خدایا... صبورا ... مهربانا ... چهل روز است که از عاشورا میگذرد، قلب جها ن دیگر نای تپیدن ندارد. پس غیرت آسمان کجا رفته؟ زمین چقدر گستاخانه هنوز به زندگی ادامه میدهد. یک اربعین از اوج نامردی میگذرد. یک اربعین است که سر امام مظلومیت بر نیزه رفت و آسمان دیده و زمین تاب آورده. در سکوت وهم انگیز خیال بغض دلم میشکند گریه امان نگاهم را بریده است. قلبم در سینه پرپر میزند و مظلومیت عباس و اقتدار علی اصغر را آه میکشد. خداوندا اینک باز اربعین حسین آمده است. باز عرق شرم پیشانی انسانیت را نمناک کرده است. باز بشر از وجود خویش خجالت زده میشود. و باز مثل همیشه امام رئوف و مهربان ما حسین بن علی نگاه بخشایشگر خویش را بر بشر میتاباند و بر حاجات ما آمین میگوید. دلم دیگر از داغ علی اصغر مرده است حالا چگونه این دل میتواند در تولد دوباره زمین لبخند بزند؟
اربعـــين حســـــيني، تكرار ياد و خاطره حماسه سازان كربــــــــــــــلاست

+ دل نوشته درپنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 19:32 M باران M باران |
سلام سلامي دوباره سلام به ..... وا من كي و سلام ميكنم كسي و نمي بينم كسي نيست چرا هست يه سايه ، يه سايه كه داد ميزنه من هستم ولي من هنوز باورش نكردم ولي امروز ميخوام باهاش حرف بزنم بهش بگم خيلي خسته ام خيلي اونقد كه دلم ميخواد ديگه نباشم ولي جرأت خلاص كردن خودموندارم نمي تونم ولي اي كاش ميتونستم ، ميتونستم كاري كنم كه برم پيشش ميشنوي سايه هستي هنوز هستي كه بهت بگم دوست دارم ... اقلاً تو باورم كن تو تو كمكم كن تو بگو من چكار كنم تا از اين بلاتكليفي دربيام خستم كاش ميتونستم زندگيم و همونطوري كه ميخوام بسازم كاش.... هيچكي باورش نميشه ولي من تو رو تو تنهاترين تنهاييم از دست دادم. باورت ميشه كه خيلي تنها بودم خيـــــــــــــلي كاش ميتونستي اينو بفهمي كاش اقلاً قبل از رفتنت به منم اطلاع ميدادي ... با همه خداحافظي كردي من فقط غريبه بودم آره بگو كه غريبه بودم .... اينطوري بهتر ميتونم تحمل كنم خيلي بهتر خيــــــــلي نه شايد اگه اينطوري ميشد نمي تونستم ازت دل بكنم نمي تونستم .... شايد تحملش برام سخت تر بود دفعه اول كه رفتي گفتم يه روزي برمي گردي بهت قول دادم كه ميام ، گفتم ميام ............ ولي نمي دونستم وقتي كه ميام تو تازه ميخواي بري نمي دونستم والا زودتر مي اومدم... زودتر بهت ميگفتم كه دوست دارم ... ميدوني اينقد كه تو هر كاري كندم پشيمانيش واسم ميمونه ولي حالا ديگه واسم مهم نيست مهمترين چيز زندگيم تو بودي كه رفتي تو بودي كه دگرگونم كردي ... هميشه از فرط غصه ميخندم و تو سختيهام اشكم در مياد. نميدونم چي ميخوام نميدونم كجاي زندگيم هستم نميدونم كيم فردا قراره متولد بشم ولي امروز ميگم من هيچم هيچ ... اون موقعيت منو ميدونه، ميدونه من چه حالي دارم ميدونه كه داغونم ولي بازم مثل نفهما رفتار ميكنه. فردا تولدم ولي انگاري كه نباشم بهتره نمي دونم چرا هر سال تو روز تولدم دپرسم .... شايد فكر مي كنم اگه نبودم بهتر بود ... شايد ...
+ دل نوشته درپنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 11:37 M باران M باران |
| ||||||