|
تا کدوم ســـــــتاره دنبــــــــال تو باشم # تا کجا بی خبـــر از حال تــــــو باشم.... |
سلام سلامي دوباره سلام به ..... وا من كي و سلام ميكنم كسي و نمي بينم كسي نيست چرا هست يه سايه ، يه سايه كه داد ميزنه من هستم ولي من هنوز باورش نكردم ولي امروز ميخوام باهاش حرف بزنم بهش بگم خيلي خسته ام خيلي اونقد كه دلم ميخواد ديگه نباشم ولي جرأت خلاص كردن خودموندارم نمي تونم ولي اي كاش ميتونستم ، ميتونستم كاري كنم كه برم پيشش ميشنوي سايه هستي هنوز هستي كه بهت بگم دوست دارم ... اقلاً تو باورم كن تو تو كمكم كن تو بگو من چكار كنم تا از اين بلاتكليفي دربيام خستم كاش ميتونستم زندگيم و همونطوري كه ميخوام بسازم كاش.... هيچكي باورش نميشه ولي من تو رو تو تنهاترين تنهاييم از دست دادم. باورت ميشه كه خيلي تنها بودم خيـــــــــــــلي كاش ميتونستي اينو بفهمي كاش اقلاً قبل از رفتنت به منم اطلاع ميدادي ... با همه خداحافظي كردي من فقط غريبه بودم آره بگو كه غريبه بودم .... اينطوري بهتر ميتونم تحمل كنم خيلي بهتر خيــــــــلي نه شايد اگه اينطوري ميشد نمي تونستم ازت دل بكنم نمي تونستم .... شايد تحملش برام سخت تر بود دفعه اول كه رفتي گفتم يه روزي برمي گردي بهت قول دادم كه ميام ، گفتم ميام ............ ولي نمي دونستم وقتي كه ميام تو تازه ميخواي بري نمي دونستم والا زودتر مي اومدم... زودتر بهت ميگفتم كه دوست دارم ... ميدوني اينقد كه تو هر كاري كندم پشيمانيش واسم ميمونه ولي حالا ديگه واسم مهم نيست مهمترين چيز زندگيم تو بودي كه رفتي تو بودي كه دگرگونم كردي ... هميشه از فرط غصه ميخندم و تو سختيهام اشكم در مياد. نميدونم چي ميخوام نميدونم كجاي زندگيم هستم نميدونم كيم فردا قراره متولد بشم ولي امروز ميگم من هيچم هيچ ... اون موقعيت منو ميدونه، ميدونه من چه حالي دارم ميدونه كه داغونم ولي بازم مثل نفهما رفتار ميكنه. فردا تولدم ولي انگاري كه نباشم بهتره نمي دونم چرا هر سال تو روز تولدم دپرسم .... شايد فكر مي كنم اگه نبودم بهتر بود ... شايد ...
+ دل نوشته درپنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 11:37 M باران M باران |
| ||||||